دستان پیچکم
تنگ است
بهار من ...
تنگ از دلم بگیر
سین از سرم گذشت ...
نظرات ()آن داس های غمزده در دشت های دور
انبوه تیره
نم زده
شب
پر
نگاه سرد
دردت نمی کشد که مترسک ...
بهار نیست ...
نظرات ()هجرت
بهانه بود
برگ از درخت
مرده
به پاییز می رسید ...
نظرات ()بیچاره قاصدک
بادی نمی وزد ...
نظرات ()درخت شده ام
از لابلای شاخه هایت
بهار
از ریشه ها می گذشت ...
نظرات ()تمامت می شود
یک سایه کوتاه آذر ماه
روی بام ؛
با هر باد می رقصد ...
نظرات ()دیوانه ات پرید
از زخم های حافظه
تا مرزهای درد ؛
راهش نمی دهند ...
به دنیا خوش آمدی ...
نظرات ()در اوج می شود
از آسمان گذشت
در آب رفتنی ست
موج از میان ماه
نظرات ()در برگ های کوچه
تکرار می شوی
پاییز می شود
وارونه می شوم
در انعکاس چای ...
نظرات ()سالهاست
از همان سو که می رود
سوز می گیرد
و هیچ آدمکی
در را
پشت سر نمی بندد ...
نظرات ()